سلام دوستان من نویسنده ی تاریکی هستم امیدوارم خوشتون بیاد

p1(آخرین گلوله)


 

از زبون آدرین

با آلارم گوشیم از خواب پاشدم ساعت7:00بود

پاشدم دوش گرفتم،صبحانه خوردم و....

او خودم رو معرفی نکردم من آدرین آگرست یکی از ماموران گروه سنتیل هستم(یکی از معروف ترین و ماهر ترین گروه های حل پرونده های جنایی در پاریس)

27 سالمه و یک برادر به اسم فلیکس دارم که با هم دوقلو هستیم و هردو در گروه سنتیل هستیم.

راه افتادم به سمت پایگاه.امروز قرار بود رئیس جدید گروه که از مرسی میومد بیاد به پایگاه

اره مثل همیشه به موقع رسیدم داشتم وارد پایگاه میشدم که با یک خانوم برخورد کردم

آدرین:آخ،ببخشید خانوم

مرینت:مشکلی نیست بیا کمکت کنم

و به کمک اون خانوم از جام بلند شدم رفتم داخل و با خودم گفتم(حتما کارگر جدیده)و بعد از سلام کردن به فلیکس و نینو و آلیا رو صندلی نشستم که

نینو:بیا رئیس جدید اومد

حمایت یادتون نره و اگر دوست داشتین من بقیش رو بنویسم