سقوط ازاد

سقوط ازاد 

پارت نوزدهم 

مرینت

وارد عمارت شدم

مهمانی حسابی شلوغ بود

صدای موسیقی در سالن پیچیده بود و همه مشغول صحبت بودند

نگاهم بین مهمان ها چرخید

باید یک راهی پیدا می کردم تا بعداً حیاط را بگردم

«مرینت؟»

برگشتم

ادرین با کت و شلوار مشکی مقابلم ایستاده بود

لبخند گرمی روی لب هایش بود

«سلام»

«سلام ادرین»

نگاهم روی لباسش ماند

خیلی جذاب شده بود

دستش را به طرفم دراز کرد

«این رقص رو به من میدی؟»

لبخند زدم

«البته»

دستم را در دستش گذاشتم

ادرین مرا به وسط سالن برد

موسیقی آرامی پخش می شد

دستش روی کمرم قرار گرفت و من دستم را روی شانه اش گذاشتم

آهسته همراه موسیقی حرکت کردیم

«خیلی وقته درست و حسابی با هم حرف نزدیم.»

«آره... این چند وقت خیلی سرم شلوغ بود.»

«نگران به نظر میای.»

سعی کردم لبخند بزنم

«نه چیزی نیست.»

اما انگار ادرین حرفم را باور نکرد

چند لحظه در سکوت رقصیدیم

نگاهم اتفاقی به سمت پله های منتهی به حیاط افتاد

شاید بعد از تمام شدن رقص می توانستم یواشکی آنجا را بگردم

«مرینت؟»

«هوم؟»

«خوشحالم اومدی.»

لبخند کوچکی روی لبم نشست

«منم خوشحالم که اینجام.»

ناگهان از گوشه سالن چشمم به فلیکس افتاد

کنار یکی از ستون ها ایستاده بود

انگار از دور ما را زیر نظر داشت

اخم کمرنگی روی صورتم نشست

فلیکس چرا اینقدر عجیب رفتار می کرد؟

اما قبل از اینکه بیشتر فکر کنم

موسیقی تمام شد

مهمان ها شروع به دست زدن کردند

ادرین هنوز دستم را رها نکرده بود

«میای یه چیزی بخوریم؟»