سلام دوستان امدم با پارت هشت رمان sin of love 💞 

مرینت 

با یه دختره وارد دفتر مدیر شدیم

مدیر: خب خانم مرینت الوئیز دوبوا و خانم لایلا روسی شما برای کار طراحی لباس اومدیم درسته?

لایلا و مرینت: بله

مدیر: خب برای امتحان ، 

لایلا و مرینت:بله

از شرکت خارج شدم و به سمت خونه رفتم می خواستم وارد خونه بشم که دستی روی چشم هام قرار گرفت و 

الیا: حدس بزن کیه

دستشو از روی چشمام بر میدارم و بغلش می کنم

الیا :معلوم هست کجایی بی معرفت

مرینت:الیا خودت که همه چیز رو می دونی ، بیا تو

دعوتش کردم تو خونه خودم هم لباس هامو با یک دست لباس راحتی عوض کردم

دو تا فنجون قهوه درست کردم کیک هم از یخچال در اوردم و بردم پیش الیا

مرینت:خب چه خبر? مینو کجاست?

الیا: من و مینو عقد کردیم 

مرینت:مبارکه

الیا :ممنون، ما هم چند خونه بالاتر خونه گرفتیم اگه خواستی به سر بهمون بزن خیلی گشتم تا ادرست رو پیدا کنم حالا از خودت چه خبر?

مرینت: هیچی ،از مامان بابا که خبری نیست ولی بد جور دلم شکست 

الیا:می دونم درکت می کنم

مرینت:امروز یه جا در خواست کار دادم

الیا: چه خوب کجا

مرینت:شرکت رالف لورن به اسم مرینت الوئیز دوبوا 

 الیا:چه شرکت معروفی فقط لازم بود فامیلی تو عضو کنی?

مرینت: اره الیا لازم بود