سلام بر دوستان گلم من اومدم با پارت چهارم رمانم لطفا ازش حمایت کنید اگه پارت های قبل نخوندید برید بخونید از اونا هم حمایت کنید بعد بیایید سراغ این پارت ممنونم❤️
مرینت
بعد از تولد هرکس درباره ی چیزی حرف میزد
فهمیدم اسم اون پسر مو طلایی ادرین هست ادرین اگرست
داشتیم حرف می زدیم که ادرین گفت
ادرین:پنج شنبه خونه ما مهمونی هست میاین
همه:باشه
ادرین
با بقیه بچه ها در مورد مهمونی گفتم و اون ها هم میان بهتر از اون هم لوکا نمی یاد و مرینت تنها می مونه بهترین وقت برای نقشه ام .
پنج شنبه ، صبح
مرینت
امشب مهمونی بود الیا و مینو با هم میرن و منم خودم تصمیم گرفتم یه امشبو برای دل خودم هرچی دوست داشتم بپوشم برخلاف مامان که همیشه میگفت دختر نباید لباس کم بپوشه
رفتم دوش گرفتم حوله تنپوش هم پوشیدم و امدم بیرون یه
دامن خاکستری تا روی زانو پوشیدم بای با یه کراپ خاکستری موهامو سشوار کشیدم و با اتو مو صاف کردم
یه کفش پاشنه سوزنی جیگری پوشیدم با کت رنگ جیگری کیف رو دوشی سیاه هم انداختم
یه ریمل زدم رژ و ماتیک جیگری با خط چشم سیاه که چشمام رو کشیده تر نشون می داد.