آخرین گلوله فصل۲ پارت ۱۵
· · خواندن 2 دقیقه روز بعد دوباره به خونه رفتم.
این بار وقتی وارد شدم، مامان توی آشپزخونه بود و تام توی سالن نشسته بود.
همین که چشمش به من افتاد، فقط سرش رو بالا آورد.
— اومدی.
— آره.
— بیا بشین.
رفتم و روی مبل روبهروش نشستم.
چند لحظه هیچکدوم چیزی نگفتیم.
تام دستهاش رو روی دستهی مبل گذاشته بود و گاهی نگاهم میکرد، ولی هر بار که چشمم بهش میافتاد، نگاهش رو برمیگردوند.
آخرش خودش گفت:
— خب…
مکث کرد.
— این چهار سال چطور گذشت؟
شونههام رو بالا انداختم.
— گذشت دیگه.
— همین؟
لبخند خیلی کمرنگی زدم.
— مگه میخوای گزارش چهار ساله بدم؟
برای اولین بار لبخند کوتاهی روی صورتش نشست.
— نه.
دوباره سکوت شد.
بعد پرسید:
— مارسی خوب بود؟
— آره.
— تنها زندگی میکردی؟
— بیشترش رو.
— سخت نبود؟
— اوایل چرا.
تام سرش رو تکون داد.
— کار؟
— همون چیزی که میخواستم.
— پلیسی؟
— آره.
چند ثانیه نگاهم کرد.
— هنوزم ازش راضیای؟
— اگه نبودم، برنمیگشتم سراغش.
تام چیزی نگفت.
من هم دیگه ادامه ندادم.
چند دقیقه گذشت تا بالاخره خودم گفتم:
— بابا…
— جانم؟
— دربارهی جک…
صورتش کمی جدی شد.
— چی؟
— من نمیخوام باهاش ازدواج کنم.
تام چند لحظه نگاهم کرد.
— بهش علاقه نداری؟
— نه.
— خب…
منتظر موندم چیزی بگه، اما ساکت موند.
— فقط به خاطر این نیست که ازش خوشم نمیاد.
تام ابرو بالا انداخت.
— پس؟
نفس عمیقی کشیدم.
— من یکی دیگه رو دوست دارم.
تام چند ثانیه کاملاً ساکت موند.
— کی؟
— ادرین.
نگاهش کردم.
— همکارمه.
تام آرام پرسید:
— از کی؟
لبخند کوچیکی زدم.
— یه مدتیه.
— اونم میدونه؟
— آره.
تام دوباره سکوت کرد.
بعد خیلی ساده گفت:
— خب، پس چرا از اول نگفتی؟
خندیدم.
— چون چهار سال بود اصلاً باهات حرف نمیزدم.
تام نگاهش رو پایین انداخت.
— آره…
صدای مامان از آشپزخونه اومد:
— قهوه کسی نمیخواد؟
من و تام همزمان گفتیم:
— من میخوام.
مامان خندید.
— بالاخره سر یه چیزی توافق کردین!
من هم خندیدم.
تام فقط لبخند زد.
چند لحظه بعد دوباره نگاهم کرد.
— مرینت.
— هوم؟
— اگه واقعاً دوستش داری…
مکث کرد.
— من با جک کاری ندارم.
با تعجب نگاهش کردم.
— یعنی؟
— یعنی قرار نیست مجبورِت کنم.
چند ثانیه چیزی نگفتم.
بعد خیلی آرام گفتم:
— ممنون.
تام شونهای بالا انداخت.
— این کمترین کاریه که میتونم بکنم.
اما نمیدونستم که حتی اگر پدرم مجبورم نکنه جک دست بردار نیست
***
میدونم به شرط نرسیده بود قبلی
ولی گفته باشم تا پارت قبل رو به شرط نرسونید یک پارت دیگه نمیدم
پس منتظرم شرط پارت قبل رو کامل کنید
