روز بعد دوباره به خونه رفتم.

این بار وقتی وارد شدم، مامان توی آشپزخونه بود و تام توی سالن نشسته بود.

همین که چشمش به من افتاد، فقط سرش رو بالا آورد.

— اومدی.

— آره.

— بیا بشین.

رفتم و روی مبل روبه‌روش نشستم.

چند لحظه هیچ‌کدوم چیزی نگفتیم.

تام دست‌هاش رو روی دسته‌ی مبل گذاشته بود و گاهی نگاهم می‌کرد، ولی هر بار که چشمم بهش می‌افتاد، نگاهش رو برمی‌گردوند.

آخرش خودش گفت:

— خب…

مکث کرد.

— این چهار سال چطور گذشت؟

شونه‌هام رو بالا انداختم.

— گذشت دیگه.

— همین؟

لبخند خیلی کمرنگی زدم.

— مگه می‌خوای گزارش چهار ساله بدم؟

برای اولین بار لبخند کوتاهی روی صورتش نشست.

— نه.

دوباره سکوت شد.

بعد پرسید:

— مارسی خوب بود؟

— آره.

— تنها زندگی می‌کردی؟

— بیشترش رو.

— سخت نبود؟

— اوایل چرا.

تام سرش رو تکون داد.

— کار؟

— همون چیزی که می‌خواستم.

— پلیسی؟

— آره.

چند ثانیه نگاهم کرد.

— هنوزم ازش راضی‌ای؟

— اگه نبودم، برنمی‌گشتم سراغش.

تام چیزی نگفت.

من هم دیگه ادامه ندادم.

چند دقیقه گذشت تا بالاخره خودم گفتم:

— بابا…

— جانم؟

— درباره‌ی جک…

صورتش کمی جدی شد.

— چی؟

— من نمی‌خوام باهاش ازدواج کنم.

تام چند لحظه نگاهم کرد.

— بهش علاقه نداری؟

— نه.

— خب…

منتظر موندم چیزی بگه، اما ساکت موند.

— فقط به خاطر این نیست که ازش خوشم نمیاد.

تام ابرو بالا انداخت.

— پس؟

نفس عمیقی کشیدم.

— من یکی دیگه رو دوست دارم.

تام چند ثانیه کاملاً ساکت موند.

— کی؟

— ادرین.

نگاهش کردم.

— همکارمه.

تام آرام پرسید:

— از کی؟

لبخند کوچیکی زدم.

— یه مدتیه.

— اونم می‌دونه؟

— آره.

تام دوباره سکوت کرد.

بعد خیلی ساده گفت:

— خب، پس چرا از اول نگفتی؟

خندیدم.

— چون چهار سال بود اصلاً باهات حرف نمی‌زدم.

تام نگاهش رو پایین انداخت.

— آره…

صدای مامان از آشپزخونه اومد:

— قهوه کسی نمی‌خواد؟

من و تام هم‌زمان گفتیم:

— من می‌خوام.

مامان خندید.

— بالاخره سر یه چیزی توافق کردین!

من هم خندیدم.

تام فقط لبخند زد.

چند لحظه بعد دوباره نگاهم کرد.

— مرینت.

— هوم؟

— اگه واقعاً دوستش داری…

مکث کرد.

— من با جک کاری ندارم.

با تعجب نگاهش کردم.

— یعنی؟

— یعنی قرار نیست مجبورِت کنم.

چند ثانیه چیزی نگفتم.

بعد خیلی آرام گفتم:

— ممنون.

تام شونه‌ای بالا انداخت.

— این کمترین کاریه که می‌تونم بکنم.

اما نمیدونستم که حتی اگر پدرم مجبورم نکنه جک دست بردار نیست 

***
میدونم به شرط نرسیده بود قبلی 

ولی گفته باشم تا پارت قبل رو به شرط نرسونید یک پارت دیگه نمیدم 

پس منتظرم شرط پارت قبل رو کامل کنید