👑دو روی عشق⚔️پارت۸
· · خواندن 2 دقیقه از زبون مرينت
تو چشمام نگاه كرد و گفت
-و ميخوام بدونم توهم منو دوست دارى يانه
نگام رو به زمين انداختم
اگر ميگفتم نه حقيقت رو گفته بودم ولى ممكن بود تحويلم بده
اگر ميگفتم اره به خودم و اون دروغ گفته بودم نميدونستم چیکار كنم
اما يك جيز رو ميدونستم حتى اگر از شاهزاده متنفر هم بودم نميتونستم خطر تحویل داده شدن رو به جون بخرم
یکهو صدای در اومد
*فرمانده شاه شما رو فروخوندن
خدارو شکر تغییر دهنده ی صدا تو دهنم بود گفتم
-الان میام
سریع ماسکم رو پوشیدم کلاهم رو سرم کردم و به سمت در رفتم
قفل در رو باز کردم روم رو به سمت شاهزاده برگردوندم
-خواهش میکنم وقتی برگشتم اینجا نباش
و از اتاق اومدم بیرون
به سمت تالار اصلی رفتم شاه روی صندلی اصلی نشسته بود
جلو رفتم و روی زمین نشستم
-اعلیاحضرت من رو فراخوندید؟
-از روی زمین بلند شو ببر یا بهتره بگم مرینت
خشکم زد این امکان نداشت
بلند شدم تو چشمای شاه نگاه کردم
-منظورتون چیه؟مرینت کیه؟
-نمیخواد جوری جلوه بدی انگار تو مرینت نیستی یکی از سربازا وقتی شاهزاده داشته از سرباز نینو اعتراف میگرفته تمام حرف هاشون رو شنیده
-میخوایید من رو اعدام کنید؟
-البته که نه اگر اینکار رو بکنم بهترین فرمانده ای که میتونستم داشته باشم رو از دست میدم
-ولی اعلیاحضرت بند ۳۱۵ از کتاب قوانین قصر میگه هیچ زنی حق ورود به ارتش رو نداره
-درسته و بند ۶۵۴ که پدر خودم نوشته میگه که اگر خانواده ی شخص رضایت کامل داشته باشن چه زن باشه و چه مرد میتونه به ارتش بیاد
-منظورتون اینه که؟؟؟
-نه اعدام میشی و نه نیازه به مرد بودن تظاهر کنی
باورم نمیشد حالا یادم اومد کتاب قوانین جدید تشکیل شده از قوانین قدیمی و قوانینی هست که شاه پیشین نوشته و داخل کتابخانه ی محافظت شده ی قصر نگه داری میشه
برای همین از این قانون خبر دار نبودم
-ولی خب شاید مجبور باشی جریمه ی چند کار دیگه رو بدی
-من که تخلف دیگه ای انجام ندادم
-خودت رو به جای مرد جا زدی
به خاندان سلطنتی دروغ گفتی
و خانوادت رو هم همدست خودت کردی
زانو زدم و گفتم
-حرف شما درسته با کمال میل تمام جریمه ها رو پرداخت میکنم فقط لطفا اجازه بدین هنوز فرمانده بمونم
-میتونی امشب رو استراحت کنی ببر چون از فردا تازه مسئولیت هات به اعنوان فرمانده شروع میشه
احترام گذاشتم و از تالار خارج شدم
باورم نمیشد باید اتفاقات این چندساعت رو تمام و کمال برای خانوادم تعریف کنم البته به جز اون تیکه که شاهزاده
وای اصلا نمیخوام بهش فکر کنم
ولی هنوز یک چیز مونده بود من هنوز باید جواب شاهزاده رو میدادم
***
توقع نداشتین این پارت اینجوری باشه نه؟
خودمم توقع نداشتم
الان شاید مسخرم کنید ولی ۵بار این پارت رو پاک کردم و دوباره نوشتم تا اینجوری شد
