عصر جدید
· · خواندن 1 دقیقه رمان عصر جدید
P6
وقتی قهرمانها کنار میروند…
قهرمانان پاریس باید جانشینان خود را انتخاب کنند؛ کسانی که قرار است جای آنها را بگیرند و میراثشان را ادامه دهند.
اما هیچکس نمیداند این جانشینان چه کسانی هستند…
فرزندانی که شاید حتی از قهرمانان امروزی هم قدرتمندتر باشند؛ نسلی تازه که قرار است با ورودشان، عصر جدیدی از قهرمانی را آغاز کنند.
اما این فقط یک انتخاب ساده نیست…
چون قرار است قهرمانانی ظهور کنند که تاریخ پاریس هرگز مانندشان را به خود ندیده است. ✨
و این، آغاز افسانهای تازه است…
حمایت یادتون نره 🩷 😊
هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بودند که ناگهان آسمان بالای تالار با نور بنفشی روشن شد.
کتنوار ایستاد.
— اممم... این دیگه جزو برنامه بود؟
لیدیباگ به آسمان خیره شد.
نور بنفش کمکم شکل گرفت و صورت بزرگی شبیه یک روح در آسمان ظاهر شد.
صدایی مرموز و سنگین در تمام محوطه پیچید:
— لیدیباگ... کتنوار...
هر دو جدی شدند.
— معجزهگرهایتان را به من بدهید!
کتنوار دستش را روی انگشترش گذاشت.
لیدیباگ هم آماده ایستاد.
صدا دوباره در آسمان پیچید:
— این تازه آغاز ماجراست...
چند ثانیه بعد، صورت روح مانند ناپدید شد و نور بنفش هم محو شد.
آسمان دوباره آرام گرفت.
کتنوار چند لحظه به جایی که تصویر ناپدید شده بود نگاه کرد و گفت:
— خب...
لیدیباگ پرسید:
— چی؟
کتنوار لبخند زد.
— فکر کنم امشب بالاخره یه مأموریت واقعی پیدا کردیم.
لیدیباگ جدی به او نگاه کرد.
— و دشمنی که حتی نمیدونیم کیه.
کتنوار گفت:
— پس باید پیداش کنیم.
لیدیباگ سر تکان داد.
— با هم.
کتنوار لبخند زد.
— با هم.
میدونم خیلی کم بود ولی یه شرط کم برای پارت بعد پنج لایک و چهارده کامنت
حمایت یادتون نره 🩷 🩷 🩷