عصر جدید
· · خواندن 2 دقیقه رمان عصر جدید
P3
وقتی قهرمانها کنار میروند…
قهرمانان پاریس باید جانشینان خود را انتخاب کنند؛ کسانی که قرار است جای آنها را بگیرند و میراثشان را ادامه دهند.
اما هیچکس نمیداند این جانشینان چه کسانی هستند…
فرزندانی که شاید حتی از قهرمانان امروزی هم قدرتمندتر باشند؛ نسلی تازه که قرار است با ورودشان، عصر جدیدی از قهرمانی را آغاز کنند.
اما این فقط یک انتخاب ساده نیست…
چون قرار است قهرمانانی ظهور کنند که تاریخ پاریس هرگز مانندشان را به خود ندیده است. ✨
و این، آغاز افسانهای تازه است…
فرداشب...
تالار قهرمانان پاریس در سکوت بود.
کتنوار وسط تالار ایستاده بود و منتظر همکار جدیدش بود. نمیدانست قرار است چه کسی وارد شود، فقط میدانست امشب اولین دیدارشان است.
ناگهان صدایی از بالای سرش آمد.
— وای!
کتنوار سرش را بالا آورد، اما دیگر دیر شده بود.
دختر جوانی درست روی او فرود آمد و هر دو روی زمین افتادند.
کتنوار با تعجب گفت:
— آخ...
دختر سریع از روی او کنار رفت و ایستاد.
کتنوار هم بلند شد و با دقت به او نگاه کرد.
دختری با لباس قرمز و خالهای سیاه، نقابی روی صورت، موهای سرمهای و چشمهای آبی.
کتنوار پرسید:
— تو کی هستی؟
دختر جواب داد:
— اول تو بگو خودت کی هستی؟
کتنوار کمی مکث کرد.
— من کتنوارم.
دختر لبخند زد.
— و من لیدیباگم.
کتنوار گفت:
— پس تو همون همکار جدیدی؟
لیدیباگ سر تکان داد.
— آره.
بعد جدی شد و گفت:
— ولی یه قانون مهم داریم. هویت واقعیمون باید پنهان بمونه. هیچکدوم نباید اسم یا هویت واقعی اون یکی رو بفهمه.
کتنوار سر تکان داد.
— موافقم. پس از امروز فقط کتنوار و لیدیباگ.
لیدیباگ دستش را جلو آورد.
— همکار؟
کتنوار دست او را گرفت.
— همکار.
و اینگونه...
اولین قدمهای دو قهرمان جدید پاریس آغاز شد.
حمایت یادتون نره 🩷 🩷 🩷 🩷 🩷 🩷شرط پارت بعد پنج لایک و سی کامنت