آخرین گلوله p6

بزن رو ادامه مطلب🤩

سلام دوستان من اومدم با پارت 6 آخرین گلوله

حمایت یادتون نره❤️


از زبون مرینت

سرهنگ رو کرد به من و گفت : هرطور میلتونه.

بعد دوباره نگاهش به من افتاد و ادامه داد:راستی گفتین پرونده دارین رو چه پرونده ای کار میکنین؟

من هم با غرور به سرهنگ نگاه کردم و گفتم:S-27

دهن سرهگ از تعجب باز شد ولی سریع بستش تا ضایع بازی در نیاره و گفت:S-27؟؟؟؟؟😲ولی اون پرونده رو هیچکس تا حالا نتونسته حل کنه.حالا چیزی هم دستگیرتون شده؟

گفتم:بله اما تا کاملش کنم یکم وقت میخوام

سرهنگ گفت:عالی خانم دوپن چنگ اگر بتونین حلش کنین خیلی کار بزرگی کردین

من هم که از خودم مطمئن بودم گفتم:میتونین فردا برای توضیح  کل پرونده بیاید

چشم های سرهنگ برق زد : حتما میام حتما🤩

و بعد از خداحافظی سرهنگ و رفتنش همه دوباره برگشتیم سر حل پرونده های خودمون چون هنوز 2 ساعت تا اتمام  تایم کاری ی اصلی مونده بود میتونستم غرور رو تو چشم های آدرین ببینم چقدر پرو اخه این بشر


از زبون آدرین 

بعد از گفتن:میتونین فردا برای توضیح  کل پرونده بیاید

مطمئن بودم داره بلف میزنه اخه کی تا حالا دیده یک نفر روز اولی که اومده یک پرونده ای رو حل کنه که هیچ پلیس بالا رتبه ای نتونسته حلش کنه

تایم کاری تموم شد و همه رفتن خونه هاشون به جز خانوم بلوبریه مغرور مطمئنم وقتی این اسمی که روش گذاشتم رو بشنوه از هفت روش سامورایی به هفتاد تیکه

 تقسیمم میکنه اما چیکار کنم اذیت کردنش حال میده

 رفتم سمتش و گفتم : خب خانم مغرور پرونده چطور پیش میره 

گفت: شنیدی که!!!

منم پشتم رو بهش کردم و از پایگاه زدم بیرون

وقتی رسیدم خونه بلاسام رو عوض کردم و رو تخت دراز کشیدم ولی نمیدونم چرا وقتی چشمام رو گذاشتم رو هم یکهو عکس مرینت جلوی چشم هام ظاهر شد 

نمیدونستم چرا هر دفعه سعی داشتم بخوابم ایناتفاق میوفتاد با خودم گفتم "حتما به خاطر شرطیه که بستیم" بعدنفس عمیقی کشیدم و به خودم گفتم" هی آدرین آروم باش مطمئنم اون نمیتونه حلش کنه " و بعد دوباره چشم هام رو بستم و بلاخره تونستم بخوابم


از زبون مرینت 

بعد از اینکه همه رفتن یک تخته ی خالی آوردم یکی یکی مدارک رو روش با پونس چسبوندم و بعد با نخ  قرمز همه رو به هم وصل کردم بعد چشمام از تعجب گرد شد باورم نمیشد

گوشیم رو برداشتم و به سرهنگ پیام دادم {فردا آقای پینگ (دستیارتون)هم با خودتون بیارید}

ساعت رو نگاه کردم 5 صبح بود چطور متوجه طلوع خورشید نشده بودم 

ولی برام مهم نبود رفتم و یکم استراحت کردم 

یک ساعت گذشت که صدای در رو شنیدم فکر کردم کسی میخواد به پایگاه حمله کنه برا همینحالت دفاعی گرتم که یکهو در باز شد و آلیا از در وارد شد

با چشمایی متعجب و ترسیده بهش نگاه کردم و گفتم: آ.آلیا؟؟ تواینجا چیکار میکنی ترسوندیم 

آلیا بهم نگاه کرد و گفت: توقع داری یک فرست خوب برای گپ و گفت با یکی از بهرین دوستام رو از دست برم؟؟عمرا

گفتم:از دست تو بیا

داشت میومد تو که نگاهش به تخته ی حل پروندم خورد

گفت:وای دختر حلش کردی؟؟؟؟

گفتم : اره

گفت : ایول

منم خندیدم داشتیم در مورد مدرسه و اون زما حرف میزدیم که نینو اومد

من و آلیا جوفتمون با تعجب به نینو نگاه کردیم و یهو زدیم زیره خنده

نینو با تعجب به مت نگاه کرد و گفت: به چی میخندین؟؟؟

که فیلیس هم وارد شد و گفت:سلام

بعد با تعجب به نینو نگاه کرد و با انگشته به ما اشاره کرد و گفت:اینا به چی میخندن؟

نینو هم شونه بالا انداخت و دوتایی صبر کردن تا خنده های من و آلیا تموم بشه بعد رو کردم بهشونو گفتم:انقدر گرم صحبت شد بودیمکه نفهمیدی ساعت چنده.

نینو هم باتعجب پرسید:برای این اینقدر میخندیدین؟

الیا به نشانه ی اره سر تکو داد

که فلیکس گفت عجیبه دیر شده هنوز آدرین نیومده

بعد رفت بهش زنگ زد


از زبون آدرین

خواب بودم که فلیکس زنگ زد 

-سلام

-سلام میدونی ساعت چنده؟ کجایی؟

من هم به ساعت نگاه کردم و سریع پاشدم حاظر شدم و رفتم سمت پایگاه


میدونم دلتون میخواست تو این پارت بفهمین موضوع پرونده یS-27  چیه ولی چون پارت خیلی طولانی شدتصمیم گرفتم پارت بعدی موضوعش رو بدم

حمایت یادتون نره❤️