
بزن رو ادامه مطلب🤩
سلام دوستان اومدم با پارت 4 آخرین گلوله
خیلی ممنون که حمایت میکنین اما لطفا بیشترش کنین🥺❤️
سرتون رو درد نمیارم بریم برای یک پارت طولانی
از زبون مرینت
بعد از کلی گپ و گفت رو به آلیا کردم و گفتم : بسه دیگه دختر بیا بریم سر پرونده ها.
آلیا سری تکون داد و گفت : برو بریم
بعد کمی برسی رو به آلیا گفتم : آلیا در مورد پرونده ی S-27 چی میدونی؟
آلیا اومد حرف بزنه که
از زبون آدرین
بعد از معرفی آلیا داشت با مرینت حرف میزد بعد از کمی حرف زدن مرینت گفت بیا بریم سراغ پرونده ها و آلیام قبول کرد.
که یک هو مرینت پرسید:آلیا در مورد پرونده ی S-27 چی میدونی ؟
رفتم سمتشون و گفتم : اون پرونده رو حتی ماهرترین پلیسام نتونستن حل کنن بهتره بری سراغ یک پرونده ی دیگه.
آلیا با خشم نگاهم کرد و چشم غره ای رفت و گفت:خیلی ممنون آد.رین
که یکهو دیدم مرینت رو کرده به من و میگه:من هرکسی نیستم،مطمیئین باش این پرورنده رو حل میکنم.🧐
منم گفتم:عمرا اگر بتونی.
مرینت کمی اومد جلو و گفت:میخوای شرط ببندیم؟؟؟؟
و من در جوابش گفتم:هرطور میلته.
بعد مرینت گفت:خب آقای زرنگ اگر من بردم باید تا یک هفته بهم بگی رئیس ارشد خانوم دوپن چنگ.
و دستش رو سمت من دراز کرد.
من هم گفتم: و اگر من بردم، تا یک هفته هرجا منو دیدی باید بگی "رئیس آگرست". بدون هیچ بهونهای.
مرینت لبخند شیطنتآمیزی زد.
گفت:قبوله.
دستم را فشرد و محکم تکان داد.
گفتم: پس شرط بسته شد.
مرینت چرخید و روی صندلیش نشست و من هم دست به سینه با نگاهی تحقیر آمیز نگاهش میکردم که فلیکس زد روی شونم و گفت:آدرین میگم از آخرین باری که با یک خانم شرط بستی خیلی نگذشته ها دوباره ضایعمون نکنی ها
منم سرم رو برگردوندم طرفش و گفتم:نگران نباش از پس این پرونده بر نمیاد.
مرینتم رو کرد به ما و گفت:جوجه رو آخر پاییز میشمورن.
اومدم جوابش رو بدم که آلیا رو کرد به ما و گفت:آدرین با شناختی که تو چند سال مدرسه از مرینت داشتم میتونم بهت بگم که تا از چیزی واقعا مطمئن نباشه شرط نمیبنده،بنظرم همین الان شرطتون رو باطل کن.
منم رو کردم به آلیا و گفتم:نگران نباش این پرونده مدت هاست داره خاک میخوره عمرا تازه واردی مثل اون بتونه اینو حل کنه.
که مرینت رو کرد بهم و گفت:همین تازه وارد الان رئیس گروهتونه و لازم به ذکر نیست که رئیس تو هم هست.
از زبون مرینت
بعد از گفتن : نگران نباش این پرونده مدت هاست داره خاک میخوره عمرا تازه واردی مثل اون بتونه اینو حل کنه.
بهش نگاه کردم و گفتم: همین تازه وارد الان رئیس گروهتونه و لازم به ذکر نیست که رئیس تو هم هست.
بعد گفتن این جمله میتونستم خشم رو تو نگاهش ببینم ولی انگار نمیخواست به روی خودش بیاره و برگش تو رفت و در حین رفتن گفت: سه هفته وقت داری ، فقط سه هفته.
منم بدون نگاه بهش داد زدم:مطمئن باش زود تر برات حلش میکنم .
و آدرین گفت:ببینیم و تعریف کنیم.
من هم گفتم:درسته،ببینیم و تعریف کنیم.
حمایت یادتون نره🥺❤️