عشق

عشق 

پارت چهاردهم 

 

از زبان ادرین 

عرق روی پیشانی ام را پاک کردم 

عمل موفق امیز بود

رزیدنت هوایی که قرار بود در این عمل حضور داشته باشند رفته بودند

داشتم از راهرو می گذشتم که صدای ناله سر ریزی شنیدم 

صدا را دنبال کردم

از اتاق رزیدنت ها می امد

با احتیاط وارد اتاق شدم

ولی با چیزی که دیدم خشکم زد 

مرینت روی تخت پزشکی نشسته بود

خون مردگی زیر گونه اش 

«مرینت!!»

«اد ر ی ن»

به سمت اش رفتم

«چی شده»

«هی چ ی خ ور دم ز می ن»

با شک نگاهش کردم که متوجه سردی بدنش و سفیدی صورتش شدم

خاستم بغلش کنم که اخی گفت 

«کجات درد می کنه»

لبخند زد تلخ تر از زهر 

«هم ه ج ا م»

براید استایل بغلش کردم و روی ویلچر گذاشتمش 

ویلچر را از اتاق بیرون اوردم

«سریع اتاق سونوگرافی را اماده کنید»