سقوط ازاد | 17:08 1405/3/10

سقوط ازاد
پارت هفدهم
به خودم اومدم داشتم چی کار می کردم
عقب عقب رفتم و روی دیوار پریدم و از عمارت اگرست بیرون زدم
فلیکس
دنبالش رفتم ولی فرار کرد
پوفی کشیدم و برگشتم خونه
ادرین داشت با دیدنم به سمتم امد
«فلیکس ببین»
توی دستش یه گردنبند بود که معلوم بود از جنس طلا هست
«تو که رفتی دنبالش این روی زمین افتاده بود»
« احتمالاً ازش افتاده»
«ممکنه بیاد دنبالش شاید بتونیم گیرش بندازیم»
سری تکون دادم
یعنی ان زن کی بود
چرا اومده بود اینجا

گردنبند
___________________________________________________________________________________________
بفرمایید و ببخشید که کم بود
حمایت یادتون نره 🩷 🩷