سقوط ازاد | 12:04 1405/3/5

سقوط ازاد
پارت پانزدهم
توی بغل ادرین فرو رفتم
«کارت عالی بود مرینت»
با گفتن ممنون از بغلش بیرون امدم
همه داشتن بهم تبریک می گفتن
که تام به سمتم امد
«خانم دوپن چنگ»
هوف خدارو شکر
به سمت تامی رفتم
وقتی مطمئن شدم کسی حواسش به ما نیست گفتم
«چی شده »
«ری.....»
ادرین به سمتمون امد با دیدن تام اخم کرد
«ببخشید شما»
تام خوای چیزی بگه که سریع گفتم
«برو تو ماشین »
سریع تکون داد و رفت
برگشتم سمت ادرین
«ببخشید من باید برم»
از شرکت بیرون رفتم و سوار ماشین شدم
« چی شده تام »
«راستش ..... خانم....»
«حرفتو بزن »
«راستش خواهرتون خود کشی کرده الان بیمارستان هست»