سقوط ازاد

سقوط ازاد 

پارت چهاردم

مرینت

داشتیم حرف می زدیم که گوشیم زنگ خورد 

تام بود 

رفتم کنار و جواب دادم

«رییس کاری داشتین»

«یه پیام تهدید امیر برای فلیکس اگرست بفرست»

گفتم و قطع کرد رفتم سمت ادرین

«کی بود»

با گفتن دوستم راه افتادم و بهش مهلت پرسیدن سوال را ندادم 

دو ساعت بعد

ماشین را توی پارکینگ شرکت گذاشتم و به اتاقم رفتم 

یه دوش گرفتم و یه نیم تنه سفید و شلوارک قرمز پوشیدم

روی تخت دراز کشیدم

.......................................................................................................................

صبح بیدار شدم 

لباس مخصوصم رو پوشیدم و وارد سالن شدم 

خانواده اگرست و ..... بودند

سلام کردم و سوار جت شدم و پرواز کردم

.......................................................................................................................

پیاده شدنم مصادف شد با سوت و دست افراد حاضر در سالن 

چشمم به تام افتاد که بهم نگاه می کرد

ترس تمام وجودم رو گرفت و همون موقع.....