عشق

عشق

پارت سوم

اشکام دونه دونه گونه هایم را خیس می کند 

اخه من به کدام گناه نکرده ام داشتم مجازات می شدم

_______________________________________________________________________________________

صبح بیدار شدم 

لباس هایما را پوشیدم و کوله ام را برداشتم

از خونه بیرون زدم و از مغازه یک کیک خریدم و به عنوان صبحانه خوردم 

توی ایستگاه اتوبوس نشستم 

و تلفنم را در اوردم ساعت هفت صبح بود

همان موقع اتوبوس امد سوار شدم 

..................

روبروی ساختمان بیمارستان ایستادم و وارد شدم 

به سمت میز پذیرش رفتم

«سلام خانم کاری دارین؟ »

مدارکم رو از کیفم خارج کردم و روی میز گذاشتم

«سلام مرینت دوپن هستم استاد فو منو از دانشگاه فرستادن تا رزیدنت بشم، این هم مدارکم»

مدارکم رو برسی کرد

«بفرمایید طبقه دوم اتاق پنجم این جا اتاق استراحت است که رزیدنت ها جمع شدند تا دکتر بیاد»

سر تکون دادم و مدارکم را تحویل گرفتم