Your my love
سلام دوستان از رمان your my love نه یا ده پارت دیگه مونده بعدش یه رمان دیگه رو شروع می کنم sin of love هم چند روزه پارت ندادم فردا می دم اونم این هفته احتمالاً تموم شه
راوی
آدرین با نگاهی که ترکیبی از تحسین و کمی نگرانی است، به مرینت میگوید: «خیلی خب، مرینت. ایدهات جسورانه است و من ریسک میکنم. برو خانه و بهترین طرحت را با تمام جزئیات آماده کن. این طرح باید چشمنواز، نوآورانه و در عین حال، کاملاً قابل اجرا در چهارچوب کیفی اگرست باشد. طرحت را تا پایان هفته به من بده تا بتوانم آن را به هیئت مدیره ارائه کنم.»
مرینت با لبخندی از رضایت که در عین حال، هیجان و مسئولیت سنگین کار را هم در خود داشت، پاسخ میدهد: «حتماً آقای اگرست. این بهترین طرح من خواهد بود. قول میدهم.»
مرینت: (با نگاهی گرم) روز خوش، آدرین.
آدرین: (با لبخندی که کمی از سردرگمی و امید حرفهایاش کم شده) روز خوش، مرینت.
مرینت دفتر را ترک میکند. در راه بازگشت به خانه، ذهنش پر از ایدههای جدید و جزئیات طرح است. او تصمیم گرفته تا طرحی را آماده کند که هم تاریخ و اصالت اگرست را در بر بگیرد و هم نگاه رو به جلوی او را منعکس کند. طرحی که با الهام از پارچهی قهوهای معروف، اما با تکنیکها و مواد مدرن و پایدار دوخته شود.
در همین حین، خبر مهم دیگری به گوش میرسد: بازگشت مادربزرگ آدرین به پاریس. این اتفاق، با وجود خوشحالی آدرین، لایهای از پیچیدگی جدید را به داستان اضافه میکند. مادربزرگ، یکی از بنیانگذاران اصلی اگرست و زنی با شخصیت قوی و دیدگاههای سنتی است. او همیشه نقش مهمی در تصمیمگیریهای شرکت داشته و بازگشتش میتواند تأثیر زیادی بر روند کار آدرین و پروژهی مرینت بگذارد.
آدرین: (در حالی که با ناتالی در مورد بازگشت مادربزرگش صحبت میکند) مادربزرگم… او قطعاً از اینکه من در حال ریسک کردن روی یک خط تولید کاملاً جدید هستم، خوشحال نخواهد شد. او همیشه طرفدار حفظ میراث و روشهای سنتی بوده.
ناتالی: (با چهرهای خنثی اما با دانشی عمیق از خانواده اگرست) درسته آقای اگرست. مادام اگرست، دیدگاههای خاص خودشان را دارند. حضور ایشان میتواند… چالشبرانگیز باشد. به خصوص برای طرحهای نوآورانهی خانم دوپن چنگ.
آدرین با فکری درگیر، به سمت پنجره میرود. حالا او نه تنها باید هیئت مدیره را قانع کند، بلکه باید برای مخالفت احتمالی مادربزرگش نیز آماده باشد. او میداند که این پروژه، فقط یک قرارداد تجاری نیست؛ بلکه آزمونی برای رهبری او و وفاداریاش به دیدگاههای جدید است.
مرینت در آپارتمان کوچک اما پر از طرح و پارچهاش، غرق در کار است. نور چراغ مطالعه روی طرحها افتاده. او با دقت در حال طراحی لباسی است که هم حس نوستالژی را زنده کند و هم آینهی آینده باشد. پارچههای پایدار، رنگهای طبیعی و برشهای مدرن. او در ذهن خود، تمام جزئیات را مجسم میکند. از نوع دوخت گرفته تا اکسسوریهای ساده اما شیک. او میخواهد با این طرح، هم آدرین و هم هیئت مدیره را تحت تأثیر قرار دهد، و هم نشان دهد که رؤیای او، ارزش مبارزه کردن را دارد.
آدرین تلفنی با وکیل شرکت صحبت میکند و در مورد مسائل مربوط به ارث و حقوق سهامداران، به خصوص سهام مادربزرگش، اطلاعات میگیرد. او میداند که بازگشت مادربزرگش، معادلات قدرت را در شرکت تغییر خواهد داد.
آدرین: (به وکیل) پس وضعیت سهام مادربزرگم… هنوز به طور کامل مشخص نشده؟ و او حق رأی در مورد سرمایهگذاریهای کلان را دارد؟… بسیار خب. ممنونم.
او تلفن را قطع میکند و به طرحهای مرینت که روی میزش پخش هستند، نگاه میکند. این طرحها، تنها راه نجات و نوآوری اگرست نیستند؛ بلکه اکنون، تبدیل به مهرهای کلیدی در بازی پیچیدهی قدرت خانوادگی او نیز شدهاند.
مرینت با تمام وجود در حال خلق شاهکارش است. آدرین با چالشهای درونی و بیرونی شرکت دست و پنجه نرم میکند و بازگشت مادربزرگش، لایهی جدیدی از پیچیدگی را به داستان اضافه کرده است. آیا طرح مرینت میتواند تمام این موانع را از سر راه بردارد؟ و نقش مادربزرگ در این میان چه خواهد بود