سلام من بهارم و با پارت شش رمان sin of love امدم حمایت یادتون نره 🩷 🩷
الیا
بعد از یک ساعت فکر کردن رفتم دوش گرفتم بعد یه
دامن کرم ای که بالاش دکمه داشت پوشیدم
پیراهن استین دار ساده ابی و به کفش پاشنه بلند کرم پوشیدم
با یه کیف مجلسی ابی
یه کم ارایش کردم و به مینو پیام دادم
(۱۰ دقیقه دیگه بیا دنبالم)
راوی
مرینت به سمت مهمانی می رفت بدان ان که بداند ادرین چه نقشه ای برایش کشیده است
سه ساعت بعد.......
مرینت
اشک کل صورتم رو خیس کرده بود باورم نمی شد پدر عزیز من کلاهبردار باشه
فلش بک یک ساعت قبل
راوی
ادرین وارد صحنه شد و گفت
ادرین : دوستان برایتان سورپرایز اماده کردن
ناگهان همه ی چراغ های سالن خاموش شد
و روی مرینت ثابت ماندن
ادرین: امشب قراره از آقای تام دوپن چنگ برای موفقیتهای بیدریغش تجلیل بشه. ولی هیچکس نمیدونه پشت این لبخند پرصلابت، چه دردهای بزرگی دفن شده. پشت این ثروت، چه اشکهایی ریخته شده. این دختر ( اشاره به مرینت ) این همون کسیه که قرار بود وارث این همه افتخار باشه. اما نمیدونست که تمام این شکوه، روی خاکستر زندگی خانوادهی من ساخته شده. آقای تام ، تو فقط یه پدر نیستی، تو یه دزد بودی… دزد زندگی، دزد آبرو، دزد گذشته. و این دختر، وارث یه دروغ بزرگه
نفسی تازه کرد و
ادرین :شما اینجا جمع شدهاید تا از کسی تقدیر کنید که ادعا میکند با تلاش خودش به اینجا رسیده. اما من امشب آمدهام تا چهرهی واقعی این مرد را به شما نشان دهم. ( مرینت ) پدر این دختر ، چیزی جز یک دروغ بزرگ نیست. او نه یک قهرمان، که یک غارتگر است! و این دختر وارث همین دروغ است
(مرینت در حالی که از صورتش در از اشک بود و از سالن خارج می شد)
مرینت: (زیر لب) “نه… این ممکن نیست… بابای من… بابای من این کارو نکرده… اونا دروغ میگن… من… من کیم؟”
یکی از مهمانان (با صدای بلند و پچپچکنان):
“وای خدا! معلوم بود این خانواده یه چیزیشونه! اون دختره چطور روش میشد اینجا وایسه؟”
پایان فلش بک
مرینت کنار خیابان راه می رفتم که خودم رو جلوی خونه پیدا کردم
وارد خونه شدم پدر و مادر بهم زل زده بودن پدر گفت
پدر : تو ابروی خانواده رو بردی دیگه حق نداری به این خانه برگردی وسایلت رو بردار و از اینجا برو

لباس الیا 👆