سلام دوستان من اومدم با پارت سوم داستانم امیدوارم خوشتون بیاد لطفا ازش حمایت کنید ممنونم . اگه پارت های قبل نخوندید برید بخونید و حمایت کنید ♥️
ادرین :
فهمیدم باید چی کار کنم نقطه ضعف تام دخترشه
تلفن رو برداشتم و به فلیکس زنگ زدم
ادرین:الو فلیکس می خوام یه کاری برام انجام بدی
فلیکس: چی ادرین
ادرین: یه دختره هست اسمش مرینت دوپن چنگ هست درباره اش اطلاعات جمع کن
فلیکس:باشه
گوشی رو قطع کردم و نیشخندی زدم نقشه من حرف نداشت
یهو یاد قرار کافه افتادم
از شرکت بیرون زدم و به سمت خونه حرکت کردم
یه دوش گرفتم و لباس پوشیدم سوییچ رو برداشتم و وارد پارکینگ شدم
و به سمت کافه روندم
مرینت
با لوکا وارد کافه شدیم نگاهم بین میز ها چرخید و روی الیا و مینو ثابت موند پشتشون به ما بود
یهو از توی کیفم یه توپ ریز برداشتم هدف گرفتم و دقیقاً خورد توی سر الیا
من و لوکا خندیدیم
الیا پاشد و گفت
الیا:می کشمت مرینت
در همین حال که می خندیدم نشستم و گفتم
مرینت:الیا جونم شوخی بود دیگه ،مینو کو؟
الیا چشم غزه ای بهم رفت و گفت
الیا:رفت قهوه و کیک بیاره ، راستی لوکا چه خبر
لوکا:هیچی خبری نیست
مینو داشت با یه پسره میومد
پسره مو های طلایی داشت با چشمای سبز یه تیپ خفن هم زده بود
رسیدن به میز یه نگاه به مینو کردم و گفتم
مرینت: مینو پس قهوه و کیک کو؟
مینو: چند دقیقه دیگه اماده میشه میرم بگیرم
الیا پاشد و پشتم وایساد دستاشو رو چشمام گذاشت چند دقیقه بعد دستشو برداشت و همه گفتن
همه: تولدت مبارک
باورم نمیشد جلوم رو میز یه کیک بود کیک صورتی بود با پروانه های خامه ای و شکلات های نقره ای تزیین شده بود و وسط کیک با خط تحریر مرینت نوشته بود.