سلام دوستان من اومدم با پارت دو رمانم لطفا ازش حمایت کنید ♥️

مرینت

تو راه بودم که الیا زنگ زد:

الیا:الو مرینت کجایی دختر

مرینت:الیا ، یه ده دقیقه دیگه می رسم

الیا: مرینت راستی مینو هم گفتم بیاد گفت یکی از دوستاش هم میاره

مرینت: باشه پس باید

الیا:بای

گوشی رو قطع کردم به نظرم اومد به لوکا هم بگم بیاد پس بهش زنگ زدم

مرینت:الو، لوکا خوبی کجایی

لوکا: سلام ممنون، خیابان.......

مرینت:باشه یه ادرس می فرستم بیا

لوکا: اوکی حله ، بای

و گوشی رو قطع کرد 

پنج دقیقه بعد:

جلوی کافه ماشین رو پارک کردم یه پیام برام اومد از طرف لوکا

( رسیدم )

پیاده شدم و نگاهی به تیپش انداختم شلوار جین سرکه ای که بعضی جاهای پاره بود، کت جین سیاه ،ساعت نقره اش با یه کتونی سیاه استایل شو کامل می کرد

ادرین

چند روز بود اعصابم بد جور بهم ریخته بود تصمیم گرفته بودم یه زنگ به مینو بزنم

مینو:سلام ادرین چه خبره که یه زنگی به ما نمی زنی 

ادرین: سلام مینو می دونی که چقدر سرم شلوغه از طرفی مرگ مامان و طلاق لایلا ذهنم رو مشغول کرده

مینو: می دونم پسر می دونم فردا کافه دعوتم میای

ادرین:اره میام ادرس بفرست

مینو: باشه بای

سرم رو بین دستام گرفتم و به این فکر کردم چطوری انتقام پدرم رو از تام دوپن چنگ بگیرم


 

یک سوال ادامه بدم یا نه