میدونم اسلایدم دوروی عشقه متاسفانه هرچه قدر ادرس تصویر شب و روز رو وارد کردم نگرفت

 

از زبون ادرین 

صبح عروسی بود 

به خاطر رسم ها از صبح نذاشتن مرینت و ببینم 

صبح تو اتاقم نشسته بودم و داشتم با خودم تمرین متنی که باید زمان عروسی بگم و تمرین میکردم که لوکا در زد

تق تق

-میتونم بیام تو؟

-اره بیا

اومد تو و نشست

- گوش کن خواهر من از چیزی که فکر میکنی حساس تره پس..

-مطمئن باش نمیزارم خم بیاد به ابروش

-خوبه

-لوکا

-بله؟؟

-در مورد کلویی..

-مرینت بهت گفت؟

-اره و خب اگر همونجوری که من مرینت رو دوست دارم کلویی رو دوست داری بنظرم بهتره خودت بهش بگی

-درست میگی،میگم میدونی کلویی از چه گلی خوشش میاد؟

-اره از بچگی عاشق کوکب کوهی بوده

-ممنونم

-الان میخوای بهش بگی

- نه تصمیم داشتم بعد عروسی بگم نمسخواستم عروسیتون خراب بشه

-ممنون برات ارزوی موفقیت میکنم

لوکا سر تکون داد باهم دست دادیم و از اتاق رفت بیرون 

دوباره تو اینه قدی داخل اتاقم نگاه کردم 

-من ادرین اگرست قسم میخورم که در شادی و غم در شب و روز همیشه و هرجا تو را انتخاب کنم 

به لباس روی مانکن نگاه کردم 

 

فلش بک ۳ساعت بعد 

قصر پر سرو صدا بود 

از بیرون در اتاق صدای رفت و امد زیاد کارگرا میومد 

لباسم رو پوشیده بودم 

موهام رو صاف شونه کرده بودم از این حالت خوشم نمیدومد وقتی اینجوری موهام و شونه میکردم شبیه فلیکس میشدم ولی به خاطر مرینت حاظر بودم هر کاری بکنم 

از در اتاق بیرون اومدم 

به سمت تالار اصلی رفتم خیلی باشکوه بود 

ربان هایی از سقف اویزون کرده بودند 

یک قسمت بود که بنظر میومد جلیی بود که منو مرینت باید وایمیستادیم و قسم میخوردیم 

و کلی صندلی در سر تا سر تالار 

مهمان ها کم کم میومدن 

وزیرها ،تاجران،و…..

و الکساندر😒😒😒😒

رفتم برای استقبال مهمان ها حتی الانم نمیتونستم مرینت رو ببینم 

انگار داشتن عذابم میدادن

***
پایان این پارت 

ببخشید کم بود 

شرط بعدی

۳۰کامنت

۵لایک