👑دو روی عشق⚔️ پارت 6
· · خواندن 3 دقیقه از زبون مرینت
سربازی که زمانم رو میگرفت با تعجب داشت بهم نگاه میکرد
نگاه جدی و خستم بهش بود و نفسام سنگین تر شده بود (چون دویده)
که یک صدا نگاهم رو به سمت بالا برد
متوجه شدم صدای دست زدن پادشاهه و به نشانه ی تشکر تعظیم کردم
گابریل:از امروز تو فرمانده ی ارشد هستی ببر
پدر و مادر و لوکا هم برام دست میزدن اما شاهزاده با نگاهی از تعجب و سوال بهم نگاه میکرد
بعد از ازمون مادر و پدرم و لوکا به عمارتمون برگشتن خدارو شکر پادشاه زمانی پیدا نکرده بود که درمورد خواستگاری صحبت کنه
نینو اتاقم رو بهم نشون داد
از اتاقم خوشم میومد یک اتاق نسبتا بزرگ بود اگر بخوام دقیق بگم 5 متر در 7 متر بود
اتاق دوتا پنجره ی بزرگ داشت که نور میتونست خیلی راحت بیاد تو و دوتا پرده ی بزرگ سفید رنگ که تا زمین میرسید
توی اتاق یک تخت یک نفره یک یک کمد تقریبا کوچیک و یک پاتختی با دوتا کشو بود
و البته یک زنگ در گوشه ای از اتاق که بنظر برای مواقع ضروری بود
اتاق خوبی بود از اتاق خودم خیلی کوچیک تر بود و وسایلشم خیلی کمتر بود ولی من این اتاق کوچیک رو به اتاق خودم ترجیه میدم
هنوز خیلی از زمانی که وارد اتاق شدم نگذشته بود که صدای در اومد خوب گوش دادم دوتا پشت هم یکی تک
قرار بود اگه نینو اومده بود و باهام کار داشت اینجوره در بزنه هنوز اون تغییر صدا دهنده تو دهنم بود گفتم : بیا
نینو اومد تو ولی هنوز خیلی از در رد نشده بود نگاهش به زمین بود گفت
: متاسفم
و بعد اروم اومد جلو اومد
وتوجه خنجر پای گلوش شدم یک نفر خنجر گذاشته بود پای گلوش وقتی جلوتر اومد از کسی که پشتش دیدم ماتم برد اون اون شاهزاده بود
نگاهش جدی بود و از صورتش معلوم بود که کلی سوال داره
فلش بک به کمی قبل
از زبون ادرین
اون چشما یکهو قیب شدنش من شک داشتم که اون مرینته ولی باید مطمئن شم بعد رفتن خانواده ی وزیر نینو اتاق ببر رو بهش نشون داد یک خنجر ورداشتم و و پشتشون جوری که نفهمن رفتم بعد اینکه نینو در اتاق ببر رو بست سریع چرخوندمش و خنجر رو زیر گلوش گذاشتم خداروشکر تو اون تایم کسی تو اون راهرو نبود
بهش نگاه کردم و یواش جوری که ببر صدام رو نشنوه گفتم
: نینو منو تو از گذاشته با هم دوست بودیم من نمیخوام بهت اسیبی بزنم خودت بگو کی پشت نقاب ببره ؟
ترس تو چشماش بود دهن باز کرد
: متاسفم ولی نمیتونم بگم
خنجر رو به گلوش نزدیک تر کردم یک قطره از خونش بیرون زد
نینو:باشه باشه میگم
ادرین:حرف بزن
نینو:اون اون دختر وزیر ارشده
وقتی این جمله رو شنیدم ماتم برد باورم نمیشد کسی که اون زنگ رو توی 55 ثانیه زده همون دختری اشه که توی جشن دیدم
همون طور که خنجر زیر گلوی نینو بود بهش گفتم
ادرین:در رو بزن و برو تو
در زد ببر گفت بیا اروم وارد شد هنوز کامل وارد نشده بود که وایسد و گفت متاسفم
پایان فلش بک
از زبون مرینت
ماتم برده بود ادرین رو کرد به نینو
ادرین:چفت دهنتو میبندی
بعد خنجر رو از روی گلوش برداشت و نینو رو بیرون در هل داد و در رو بست
پایان این پارت
شرط بعدی
30کامنت
10لایک
اگر اعتراضی درباره ی زیاد بودن شرط دارین به رمان خوره بگین ایشون گفتن شرط بزارم😬
