اخرین گلوله پارت11

از زبان آدرین

همین که مرینت جمله‌ی روی کارت رو خوند، حالت صورتش عوض شد.

لبخندش محو شد و کارت رو از روی میز برداشت.

آرام گفت:

«این کارت...»

نزدیکش شدم.

«چیه؟»

کارت رو برگردوند.

«همون علامت S-27.»

نگاهش کردم.

«یعنی چی؟»

مرینت چند ثانیه سکوت کرد.

«یعنی این پرونده فقط مربوط به پانزده سال پیش نیست.»

«خب؟»

«کسی که این کارت رو گذاشته، می‌دونسته من مسئول پرونده شدم.»

ابروهام بالا رفت.

«یعنی ممکنه از قبل منتظر ورود تو بوده باشن؟»

مرینت جواب نداد.

همین سکوتش کافی بود.

اسلحه‌ام رو آماده کردم.

«بهتره جدا نشیم.»

مرینت نگاهم کرد.

«این دستور بود یا پیشنهاد؟»

«پیشنهاد.»

لبخند خیلی کوچیکی زد.

«باشه.»

با احتیاط جلو رفتیم.

انبار تاریک و ساکت بود. تنها صدایی که شنیده می‌شد، صدای قطره‌های آب از لوله‌ی قدیمی سقف بود.

چند قدم جلوتر رفتیم که ناگهان صدای افتادن چیزی از طبقه‌ی بالا آمد.

هر دو همزمان به سمت صدا برگشتیم.

مرینت زیر لب گفت:

«اون بالا.»

گفتم:

«من میرم.»

«نه، با هم میریم.»

«رئیس ارشد خانوم دوپن‌چنگ، این یکی رو گوش کن.»

«چی؟»

«اگه اتفاقی برات بیفته، من باید جواب پس بدم.»

با پوزخند گفت:

«نگران خودت باش، آقای آگرست.»

با هم از پله‌ها بالا رفتیم.

طبقه‌ی دوم خالی بود.

اما یک در نیمه‌باز جلوی ما قرار داشت.

مرینت دستش رو بالا آورد و اشاره کرد من سمت راست در بایستم.

آرام در رو باز کرد.

هیچ‌کس داخل اتاق نبود.

فقط یک میز.

روی میز یک لپ‌تاپ روشن قرار داشت.

مرینت نزدیک شد.

روی صفحه، تصاویر دوربین‌های پایگاه سنتیل نمایش داده می‌شد.

چشم‌های من گرد شد.

«این غیرممکنه.»

مرینت به صفحه خیره شده بود.

تصاویر مربوط به دیشب بود.

تصویر من و بچه‌های تیم در رستوران.

بعد تصویر مرینت هنگام خروج از کافه.

بعد...

تصویر من و مرینت هنگام سوار شدن به ماشین.

مرینت آرام گفت:

«یکی داره ما رو زیر نظر می‌گیره.»

یک‌دفعه صفحه سیاه شد.

و یک جمله روی مانیتور ظاهر شد:

«مرینت دوپن‌چنگ، اگر می‌خواهی حقیقت S-27 را بفهمی، به پرونده‌ی شماره ۳۴۲ نگاه کن.»

مرینت خشک شد.

«پرونده ۳۴۲...»

نگاهش کردم.

«می‌شناسیش؟»

آرام گفت:

«آره.»

«چی هست؟»

به من نگاه کرد.

«پرونده‌ی اولین قربانی S-27.»

چند ثانیه سکوت کردیم.

بعد صدای تقی از پشت سرمان آمد.

برگشتم.

هیچ‌کس نبود.

«مرینت، بیا بریم.»

«صبر کن.»

«چی؟»

به زمین اشاره کرد.

یک تکه کاغذ آنجا افتاده بود.

برداشتمش.

روی کاغذ فقط یک جمله نوشته شده بود:

«بالاخره دوقلوها دوباره کنار هم قرار گرفتند.»

خشکم زد.

مرینت متوجه تغییر حالت صورتم شد.

«آدرین؟»

کاغذ رو توی دستم مچاله کردم.

«هیچی.»

«دروغ نگو.»

نگاهش کردم.

برای اولین بار واقعاً نمی‌دونستم چی باید بگم.

چون یک سؤال توی ذهنم شکل گرفته بود:

چرا کسی که پرونده‌ی S-27 رو ساخته، از وجود من و فلیکس خبر داشت؟


از زبان مرینت

وقتی دیدم آدرین رنگش پریده، فهمیدم موضوع جدی‌تر از چیزی هست که می‌گه.

«آدرین، اون کاغذ چی نوشته بود؟»

«گفتم هیچی.»

«و منم گفتم دروغ نگو.»

چند لحظه به من نگاه کرد.

بعد کاغذ رو باز کرد و به من داد.

وقتی جمله رو خوندم، قلبم فرو ریخت.

«دوقلوها؟»

آدرین چیزی نگفت.

«چرا باید کسی درباره‌ی تو و فلیکس بدونه؟»

«نمی‌دونم.»

«مطمئنی؟»

با عصبانیت گفت:

«گفتم نمی‌دونم!»

ساکت شدم.

آدرین چند ثانیه نفس عمیق کشید.

«ببخشید.»

آرام گفتم:

«اشکالی نداره.»

بعد به لپ‌تاپ نگاه کردم.

«باید اینو با خودمون ببریم.»

آدرین گفت:

«اول باید بفهمیم اینجا چه کسی بوده.»

شروع به بررسی اتاق کردم.

هیچ اثر انگشتی وجود نداشت.

دوربین کوچکی گوشه‌ی سقف نصب شده بود.

اما خاموش بود.

ناگهان متوجه چیزی شدم.

«آدرین.»

«چی؟»

«اینجا رو ببین.»

روی دیوار یک علامت بسیار کم‌رنگ وجود داشت.

یک دایره.

وسطش نوشته شده بود:

S-27

اما دور آن...

بیست‌وهفت خط کوچک کشیده شده بود.

آرام گفتم:

«این فقط اسم پرونده نیست.»

آدرین نزدیک شد.

«پس چیه؟»

به خطوط اشاره کردم.

«فکر کنم S-27 یعنی قربانی شماره بیست‌وهفتم.»

آدرین اخم کرد.

«ولی تو گفتی اولین قربانی پرونده ۳۴۲ بوده.»

«آره.»

«پس این یعنی...»

حرفش نیمه‌کاره ماند.

من ادامه دادم:

«یعنی قبل از این پرونده، بیست‌وشش قربانی دیگه وجود داشتن.»

هر دو ساکت شدیم.

صدای گوشی آدرین بلند شد.

فلیکس تماس گرفته بود.

آدرین جواب داد.

«الو؟»

صدای فلیکس از پشت تلفن شنیده می‌شد:

«آدرین کجایید؟»

«سر صحنه‌ایم.»

«یه چیز عجیب پیدا کردیم.»

آدرین به من نگاه کرد.

«چی؟»

فلیکس گفت:

«پرونده ۳۴۲ رو پیدا کردم.»

من سریع نزدیک‌تر رفتم.

آدرین پرسید:

«کجاست؟»

چند ثانیه سکوت شد.

بعد فلیکس گفت:

«توی بایگانی سنتیل.»

«خب؟»

«مشکل اینه که...»

صدایش جدی شد.

«این پرونده به اسم هیچ قربانی‌ای ثبت نشده.»

آدرین اخم کرد.

«پس به اسم کیه؟»

فلیکس جواب داد:

«به اسم یک مأمور.»

سکوت.

آدرین پرسید:

«اسمش؟»

فلیکس مکث کرد.

«آدرین... اسم خودته.»

چشم‌های آدرین گرد شد.

«چی؟»

من هم خشکم زد.

فلیکس دوباره گفت:

«پرونده ۳۴۲ پانزده سال پیش ثبت شده.»

آدرین آهسته گفت:

«پانزده سال پیش؟»

فلیکس:

«آره.»

آدرین به من نگاه کرد.

من فقط توانستم یک جمله بگویم:

«آدرین... پانزده سال پیش تو چند سالت بود؟»

آدرین آرام جواب داد:

«دوازده سال.»

سکوت سنگینی انبار را پر کرد.

و برای اولین بار فهمیدیم که پرونده‌ی S-27...

شاید خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردیم، به گذشته‌ی آدرین و فلیکس مربوط باشد.


هنوز قراره کلی سکتتون بدم😁
حمایت یادتون نره