مون مارتر

سلام من امدم با یه رمان جدید

از ۳۱ خرداد شروع میشه

مرینت، خواننده‌ی مشهور پاپ، دختری بود که لبخندهایش فقط روی صحنه واقعی به نظر می‌رسیدند. پشت نورهای خیره‌کننده‌ی کنسرت‌ها و میلیون‌ها طرفدار، قلبی خسته و روحی سرد پنهان شده بود؛ دختری که روزگار بارها او را شکست داده و یادش داده بود به هیچ‌کس اعتماد نکند.

در سوی دیگر شهر، ادرین اگرست زندگی می‌کرد؛ تنها وارث خاندان بزرگ اگرست. پسری مغرور، جذاب و ثروتمند که همه آرزو داشتند کنارش باشند، اما هیچ‌کس جرئت نداشت بیش از حد به او نزدیک شود. او عادت داشت هرچه بخواهد به دست بیاورد و هیچ‌وقت کسی به او «نه» نگفته بود.

سرنوشت اما برنامه‌ی دیگری داشت.

شبی که مرینت برای اجرای بزرگش روی صحنه رفت، هرگز تصور نمی‌کرد نگاهش برای چند ثانیه با نگاه پسری گره بخورد که قرار بود تمام دیوارهای دور قلبش را فرو بریزد.

و ادرین نیز هرگز فکر نمی‌کرد دختری پیدا شود که نه مجذوب ثروتش شود، نه نام خانوادگی‌اش و نه حتی چهره‌ی مشهورش.

آن شب فقط یک نگاه رد و بدل شد...

اما گاهی یک نگاه کافی است تا داستانی آغاز شود که هیچ‌کس نمی‌تواند پایانش را پیش‌بینی کند.