
سقوط ازاد
پارت هجدهم
فلیکس
تلفنم را برداشتم وارد چک کردن دوربین حیاط شدم
فقط من می دونستم حیاط دوربین داره
ولی چیزی معلوم نبود
کاملا نا امید شدم
گردنبند رو برداشتم
سوار ماشین شدم و راه افتادم
.........................................
وارد گالری شدم و به سمت زنی که پشت میز نشسته بود رفتم
گردنبند را در اورد
« سلام ببخشید میشه توضیحاتی در باره ی این گردنبند بهم بدین»
«البته این گردنبند خیلی ارزشمند هست و مال خاندان دوپن چنگ»
«ممنون»
از گالری بیرون زدم
مرینت تنها وارس دوپن چنگ بود یعنی احتمال داره خواهر اما باشه؟
ان جوری که من می دونم خانواده دوپن چنگ فوت شدند
اه امشب مهمانی بزرگ اگرست ها هست
مرینت
وای وای گردنبند نبود حالا باید چی کار می کردم
امشب اگرست ها مهمونی گرفته بودن
باید می رفتم و حیاط خانه شأن را می گشتم
گردنبند را پیدا می کردم
خواستم حواسم را به مهمانی امشب بدهم
در کمد را باز کردم و از بین لباس مجلسی ها یک لباس شیک و مجلسی قرمز برداشتم
کفش قرمز روشن هم برداشتم
یک ست گوشواره ، گردنبند و دستبند طلا با زمرد هم انتخاب کردم
دوش گرفتم و لباس ها را پوشیدم
موهایم را باز گذاشتم و ارایش ملیح کردم
راننده شخصی امد دنبالم