سقوط ازاد

سقوط ازاد 

پارت شانزدهم 

تام سریع گفت

 

«خانم نگران نباشید الان حالشون خوبه» 

 

«برو بیمارستان»

 

سی دقیقه بعد 

 

با عجله وارد اتاق اما شدم 

 

روی تخت بود و به سقف زل زده بود 

 

بغلش کردم که توی بغلم بغض اش شکست

 

پشت کمرش را نوازش کردم

 

پرستار در سرمش مسکن تزریق کرد

 

و اما به خواب رفت 

 

از جام بلند شدم و یه اژانس گرفتم و به سمت منزل اگرست ها رفتم 

 

وقت انتقام بود 

 

نگاهم به دیواره ها خورد 

 

 از دیوار ها بالا رفتم 

 

ادرین و فلیکس روی صندلی نشسته بودند و می خندیدند 

 

خشم تمام وجودم را گرفت

 

توی حیاط پریدم نگاه ها سمتم چرخید و بادیگارد ها جلوی ادرین و فلیکس قرار گرفتند

 

صورتم را نمی دیدند

 

مطمئن بودم الان فقط چشمان طوفانی رنگم مشخص بود

 

___________________________________________________________________________________________

 

اگه لایک و کامنت زیاد بود امشب پارت بعد رو می زارم حمایت یادتون نره 🩷 🩷