عشق | 11:54 1405/3/3

عشق
پارت چهارم
یه کارت بهم داد که مخصوص رزیدنت ها بود
ادرین
دلم خیلی برای مرینت تنگ شده
ولی اون منو یک بازیچه دید
غرورم رو خورد کرد
روپوش سفیدم رو پوشیدم توی راهرو مرینت رو دیدم
باید بی رحم باشم
پوزخند زدم
«خانم میشه بفرمایید کجا می رید»
پولی کشید و کاراتی بهم داد
«می دونی که نامزد دارم وقط برای کار های تو ندا...»
وسط حرفم پرید
«من فقط برای کار امدم اینجا اقای اگرست »
گفت و کارتو از دستم کشید و داخل اتاق رزیدنت ها شد
نمی دونم چرا یه حس شیرین داخل قلبم پیچید
اینطوری جلوی چشمم بود
وجدان : ادرین قول تو یادت رفته ؟ برای چه کسی غرورت شکسته شد
اه اره راست میگه نگاهی به ساعت کردم
وارد اتاق رزیدنت ها شدم دو دختر و دو پسر که مرینت هم جزو شون بود