سقوط ازاد

سقوط ازاد 

پارت سوم 

از زبان ادرین 

قبول کرد درحالی که داشتیم می رقصیدیم داشتم انالیزش می کردم

چشم های ابی 

 موهای ابی

یه ماکسی ابی اسمونی پوشیده بود و ارایش ملیحی داشت

در کل زیبا بود 

نگاهم سمت میز مامان بابا رفت 

مامان با خوشحالی به ما زل زده بود 

وقتی رقص تموم شد دیدم مامان اشاره می کنه بریم پیشش رو به دختره گفتم 

ادرین:میای بریم سر میز ما

مرینت: باشه

به سمت میز رفتیم 

امیلی: سلام دخترم خوبی 

چقدر قشنگ می رقصیدی

مرینت : سلام مرسی

ببخشید من باید برم

از زبان مرینت 

سریع از اون جمع دور شدم 

نمی دونم چم شده بود منکه همیشه منتظر این لحظه بودم

انتقام تنها چیزی که من رو این روزها سرپا نگه داشته بود