
جدایی اما وابسته
پارت بیست و دو
(از زبان مرینت)
سه سال گذشت…
سه سالی که فکر میکردم کافی است تا هر چیزی که از گذشته باقی مانده را در خودم دفن کنم.
سه سالی که فکر میکردم میتوانم روی خودم تمرکز کنم، روی شرکتم، روی آیندهام.
و تا حد زیادی همین کار را هم کردم.
بعد از آن روز… روزی که آدرین و لایلا را اخراج کردم… همه چیز درونم تغییر کرد.
نه فقط به خاطر صحنهای که دیده بودم، بلکه به خاطر احساساتی که از بین رفته بودند.
من به آدرین اعتماد کرده بودم.
و آن نگاه… آن نگاهش وقتی حراست آمد… چیزی در من شکست.
خودم را در کار غرق کردم. پروژه پشت پروژه. افتتاحیه پشت افتتاحیه.
مسیرم را ساختم. شرکتم بزرگتر شد. تیمم حرفهایتر.
امنیت، نظم، کیفیت… همه چیز همانطور که میخواستم پیش رفت.
اما بعضی شبها…
وقتی همه چیز ساکت میشد و ساختمان شرکت خالی…
من میماندم و یک پنجره بزرگ رو به شهر و یک خاطره کوچک که هر چقدر تلاش میکردم، پاک نمیشد.
تا اینکه روز کنفرانس فرا رسید.
روی صحنه بودم. داشتم درباره سیستم جدیدمان توضیح میدادم.
تا اینکه… بیهیچ دلیلی… ناگهان حس کردم باید نگاهی به جمعیت بیندازم.
و او را دیدم.
آدرین.
سه سال گذشته بود، اما انگار زمان فقط روی چهرهاش نشسته بود، نه روی چشمهایش. همان نگاه آشنا.
اما این بار… در آن نگاه، چیزی تغییر کرده بود.
دیگر آن پسر دو دل و معذب نبود. مرد شده بود. محکمتر. متینتر. شاید کمی خستهتر.
قلبم فشرده شد. نه از عشق… نه. از چیزی بین دلتنگی و رهایی.
برای لحظهای چشمانمان قفل شد.
نه آتش درونم زبانه کشید، نه بغضم ترکید.
فقط… یک آرامش عجیب، مثل اینکه بالاخره گذشتهام را روبهرو دیده باشم و بفهمم که دیگر کاری با من ندارد.
لبخند زدم. لبخندی کوتاه، مودبانه، کنترلشده.
از آن لبخندهایی که به هر فرد ناشناسی در جمع میزنم.
و همین کافی بود که بفهمم:
احساسی که روزی وجود داشت… دیگر وجود ندارد.
یا شاید… فقط شکلش عوض شده.
وقتی دوباره به سمت حضار برگشتم و ادامه دادم، صدایم صافتر بود.
انگار بخشی از سنگینی سه سالهام همانجا روی صحنه از روی دوشم برداشته شد.
بعد از کنفرانس، برای لحظهای مکث کردم.
به خودم گفتم شاید باید به سمتش بروم.
شاید باید بپرسم بعد از این همه سال چه میکند.
شاید باید…
اما نه.
من انتخاب کردم در گذشته نمانم.
انتخاب کردم مسیر جدیدم را ادامه دهم.
و گاهی… همین انتخاب یعنی آرامش.
___________________________________________________________________________________________
امیدوارم خوشتون بیاد پارت بعدی پارت اخره