Your my love
راوی
پس از جلسه اول، فضای بین مرینت و آدرین به طرز عجیبی تغییر کرده است. طرحهای مرینت مورد استقبال قرار گرفتهاند، اما پیچیدگیهای اجرای آنها، به خصوص با توجه به ساختار سنتی و پرهزینهی اگرست، چالشهای جدی ایجاد کرده است.
آدرین: (با حالتی که ترکیبی از تحسین و نگرانی است) مرینت، طرحهایت فوقالعادهاند. همانطور که گفتی، جسارت و نگاهت به آینده ستودنی است. اما مشکل اینجاست که بخش تولید اگرست، هنوز به شدت سنتی عمل میکند. آنها مقاومت شدیدی در برابر تغییرات بزرگ دارند، به خصوص در مورد استفاده از مواد پایدار و فرآیندهای تولید نوین که شما پیشنهاد دادهاید.
مرینت: (مصمم) میدانم. ولی این مقاومت، همان چالشی است که من آمادهی روبرو شدن با آن هستم. من میتوانم تیم تولید را متقاعد کنم. میتوانم نشان دهم که این تغییرات نه تنها به نفع محیط زیست است، بلکه در بلندمدت سودآورتر هم خواهد بود.
آدرین: (سر تکان میدهد) این بخش اول ماجراست. بخش دوم، مربوط به سرمایهگذاری است. تو درخواست سرمایهی قابل توجهی داری. در حالی که وضعیت مالی خود اگرست هم بعد از… (مکث میکند، یاد پدرش میافتد) … بعد از رفتن پدرم، نیاز به دقت بیشتری دارد. من باید به هیئت مدیره توضیح دهم که چرا باید اینقدر روی یک بخش کاملاً جدید و پرریسک سرمایهگذاری کنیم.
در همین حین، تلفن آدرین زنگ میخورد. او تلفن را جواب میدهد و با لحنی جدی شروع به صحبت میکند. مرینت متوجه میشود که موضوع، مربوط به مشکلات مالی یا تولیدی شرکت است. مکالمهی آدرین کوتاه است، اما نشان میدهد که او تحت فشار شدیدی قرار دارد.
آدرین: (پس از قطع کردن تلفن، با نفسی عمیق) میبینی؟ ما در اگرست، در حال حاضر با چالشهای زیادی روبرو هستیم. اضافه کردن یک بخش کاملاً نو، ریسک بزرگی است.
مرینت: (کمی نگران میشود، اما سعی میکند اعتماد به نفسش را حفظ کند) متوجه هستم. ولی گاهی اوقات، بزرگترین ریسکها، بزرگترین فرصتها را به همراه دارند. شاید اگر… بتوانیم یک نمایش اولیه از این طرحها داشته باشیم؟ یک رویداد کوچک، فقط برای معرفی ایده؟
آدرین: (فکر میکند) یک رویداد… ایده جالبی است. اما همچنان نیاز به بودجه و حمایت داخلی دارد. چیزی که الان به راحتی در دسترس نیست.
ناگهان، در باز میشود و ناتالی، دستیار وفادار و کارآمد آدرین، با چهرهای جدی وارد میشود. او پروندهای را به دست آدرین میدهد.
ناتالی: (با لحنی رسمی) آقای اگرست، گزارشی از عملکرد بخش تولید. همانطور که انتظار میرفت، مقاومت در برابر تغییرات همچنان بالاست. و همچنین… (نگاهی کوتاه و گذرا به مرینت میاندازد) …نامهای از طرف وارثان اصلی سهام شرکت. آنها خواستار شفافسازی بیشتر در مورد سرمایهگذاریهای آینده و وضعیت مالی شرکت شدهاند.
مرینت متوجه میشود که موضوع، پیچیدهتر از آن چیزی است که فکر میکرد. فشار از بیرون و درون، بر آدرین زیاد است.
آدرین: (پرونده را میگیرد و نگاهی به آن میاندازد، سپس به مرینت) ببین، مرینت. من علاقهمندم که با تو همکاری کنم. طرحهایت عالیاند. اما باید راهی پیدا کنیم که هم برای تو و هم برای اگرست، منطقی باشد. راهی که ریسک را به حداقل برساند و در عین حال، پتانسیل موفقیت را به حداکثر برساند.
مرینت: (با نگاهی مصمم) من آمادهام تا برای این راه بجنگم. شاید… لازم باشد کاری کنم که آنها را متقاعد کند. کاری که نشان دهد این فقط یک طرح نیست، بلکه یک آینده است.
آدرین: (با تعجب به مرینت نگاه میکند) منظورت چیست؟
مرینت: (با لبخندی مرموز) شاید لازم باشد… خودم طرحها را بسازم. نه فقط روی کاغذ. با همان کیفیتی که اگرست انتظار دارد. با همان پارچهها، همان دقت. شاید لازم باشد… یک نمونهی اولیه بسازم. یک شاهکار کوچک.
آدرین به مرینت خیره میشود. او در چشمان مرینت، همان اراده و اشتیاقی را میبیند که در گذشتهی خودش، قبل از آنکه همه چیز تبدیل به یک بازی قدرت شود، وجود داشت.
آدرین: (پس از مکثی طولانی) این ایده… خطرناک است. پرهزینه. اما… شاید تنها راه باشد.
ناتالی: (با چهرهای بیتفاوت، اما با نگاهی نافذ) اگر نیاز به منابع یا فضایی در کارگاههای قدیمیتر اگرست باشد، میتوانم بررسی کنم. اما این پروژه باید کاملاً مستقل و با مسئولیت خود خانم دوپن چنگ باشد.
مرینت و آدرین به هم نگاه میکنند. این یک نقطهی عطف است. مرینت تصمیم گرفته تا برای اثبات ایدهاش، دست به کار شود. و آدرین، با وجود تمام چالشها، چراغ سبزی برای این ریسک بزرگ نشان داده است.